علوم انسانی, ویژه

دانش حقوق و شاخه های آن

دانش حقوق را از دیدگاه های مختلف میتوان مطالعه کرد در این مقدمه نظری گذرا بر ماهیت علمی و هنری حقوق داریم و شیوه های تحقیق در این نظام را در مراحل قانون گذاری و دادرسی و تنظیم خواهیم دید.در پایان مبحث نیز به رابطه حقوق با سایر علوم میپردازیم:


law
law

حقوق علم است یا هنر

رومیان حقوق را هنر دادگری میدانستند و پیروان مکتب تحققی آن را در شمار سایر علوم آورده اند.در میان نویسندگان کنونی نیز اختلاف است که آیا حقوق را باید در زمره هنر ها آورد یا در شمار علوم؟

در باره ی معنی درست علم و هنر و تفاوت این دو گفتگو بسیار است مرسوم است که میگویند علم شناسایی اصولی و منظم قواعدی است که بر طبق آن ها حوادث جهانی که در آن به سر میبریم رخ میدهد.دانشمند رویداد ها را چنان که در خارج هست در نظر میگیرد و در پی استنباط قوانین حاکم بر پدیده ها و تشخیص رابطه علیت بین آنهاست در حالی که در نظام هنری برای رسیدن به هدف خاص تلاش میشود و بر پایه ابداع فکر بشر و شوق رسیدن به کمال مطلوب استوار است.

هنرمند تاثر خود از عالم خارج را مبانی کاوش قرار میدهد و تنها به دسته بندی حوادث خارجی قناعت نمیکند.

وظیفه حقوق (در نظر پیروان مکتب تحققی اجتماعی)

در نظر پیروان مکتب تحققی اجتماعی وظیفهحقوق عبارت است از کشف و مطالعه قواعدی است که بر گروه های انسانی حکومت دارد یعنی حقوق علم محض است و موضوع آن بررسی حوادث اجتماعی و سیر تاریخی آن ها و کشف قواعد حاکم بر رویداد های اجتماعی است.
ولی چنان که در مبنای حقوق دیدیم باید انصاف داد که در ایجاد قواعد حقوقی تنها مشاهده و تجزیه و تحلیل امور اجتماعی دخالت ندارد و دولت در هنر حکومت کردن و وضع قانون از شوق رسیدن به هدف ها و آرمان خاص نیز الهام میگیرد.

وانگهی این نکته مسلم است که قانون نمیتواند حکم تمام وقایعی را که در اجتماع رخ میدهد پیش بینی کند و خواه و ناخواه دانشمندان حقوق و دادرسان باید قانون را تفسیر کنند و قواعد کلی را بر مصداق های آن منطبق سازند و در این راه بی تردید از آنچه موافق عدالت میبینند پیروی خواهند کرد و عقاید اخلاقی و مذهبی ایشان در ساختن و پرداختن احکامی که به دست میآورند تاثیر فراوان دارد.
پس بر مبنای تعریفی که از علم و هنر شد باید گفت نظام حقوقی هر دو جنبه را داراست.زیرا در ایجاد قواعد آن از حوادث اجتماعی و آرمان های اخلاقی هر دو استفاده میشود:از طرفی باید نیازمندیهای اجتماع را با مشاهده وقایع خارجی تشخیص داد و به روش سایر علوم رابطه علیت بین حوادث را دریافت.

از سوی دیگر بایستی در پی بهترین قواعد بود و از میان مقررات به دست آمده آن را برگزید که با نیازمندیهای اجتماعی سازگاتر باشد.به گفته ژنی حقوق هنری است که بر مبنای علم استوار شده بدین تعبیر که هنر در گزینش نهایی به کار میرود ولی قواعد به شیوه علمی به دست می آید.

انجام انواع پروژه های  حِِقوق خود را به ما بسپارید

علم حقوق و فن حقوق

گاه اصطلاح ((علم حقوق))در برابر((فن حقوق)) به کار میرود پاره ای از نویسندگان نیز آن دو مفهوم را جدای از هم دانسته اند.فن حقوق از دو جهت در برابر علم حقوق استعمال شده است:

  • به گمان بعضی مطالعه علم حقوق با آنچه دادرسان و وکلا در مقام فصل یا دفاع از دعوا به کار میبرند دو نظام مختلف است عده ای به تجزیه و تحلیل مبانی حقوق و ریشه قواعد آن میپردازند و نظری به شیوه اجرای آن ها و آنچه در خارج میگذرد ندارند.
    گروهی نیز به دادرسی و اجرای قوانینحقوق میپردازند و خود را بی نیاز از مطالعات نظری و شناختن اصول حقوقی می بینند.زبانزد عموم است که دادرسی را باید در محاکم فرا گرفت و نوشته های حقوقی در این فن به کار نمی آید همچنان که در گوشه و کنار ادعا میشود که دادرسی در حکم سایر امور اداری است و توجه به آرایی که از محاکم صادر میشود هیچ اثری در پیشرفت و تحول حقوق ندارد.

    ولی باید دانست که هر دو گروه در اشتباهند و حقوق را نمیتوان به رشته عملی و نظری تقسیم کرد:درست است که پاره ای از دانایان حقوق در عمل به دادگستری نمیپردازند و در راه چگونگی دستبه بندی قواعد و مطالعه مبانی و ساختمان اصلی آنها تحقیق میکنند و عده دیگر نیز به کار وکالت یا قضا مشغولند و فعالیت خود را بیشتر در فصل دعاوی به کار می برند.ولی نه حقوقدانی که به حوادث اجتماعی خود بی اعتنا مانده است در جستجو های علمی کامیاب میشود و نه دادرسی که به ریشه و مبانی اصول حقوق جاهل است میتواند آن اصول را به درستی اجرا کند.

    حقوق مجموعه قواعد زندگی ماست پس قانونی که جدای از حوادث اجتماعی بماند فایده لازم را ندارد.به کار بستن قانون نیز مستلزم شناسایی کامل اصولی است که رهبر قانونگذار در وضع مواد قانون بوده است.کسی که معنی و ریشه قاعده ای را نمیداند چگونه میتواند ادعا کند
    که آن را به جای خود استعمال میکند؟



  • نسبت به تفاوت((علم))و((فن)) تعبیر های گوناگون شده است ولی موافق نظر مشهور علم به کاوش و تحقیق درباره کشف قواعد میپردازد و فن طرز استفاده از آن قواعد را نشان میدهد.بر این مبنا برخی از نویسندگان علم وفن حقوق را از هم جدا کرده اند و میگویند در علم حقوق یا ((سیاستحقوق))قواعدی که باید بر روابط اجتماعی مردم حکوکت کند کشف و تهیه میشود و فن حقوق آن قواعد را به لباس قانون در میآورد و طرز به کار بستن و اجرای آنها را معین میسازد در واقع این گروه میخواهند ماهیت کار قانونگذاری را از کار دادرسان و استادان حقوق ممتاز سازند.

    این امتیاز هم قابل انتقاد به نظر میرسد:حقوق نیز مانند سایر علوم و هنرها قواعد فنی خاص دارد که حقوقدان باید آن را بداند وبه جای خود به کار برد.ولی کار او در تنظیم مواد قانون خاص دارد که حقوقدان باید آن را بداند و به جای خود به کار برد
    ولی کار او در تنظیم مواد قانون منحصر به اعمال آن قواعد فنی نیست به گفته هوریو:((عالم حقوق را نباید به منزله سنگ تراشی دانست که قطعه های مرمر را به دستور هنرمند مجسمه ساز و بدون اطلاع از اصول کار او میتراشد)) زیرا از طرفی در منطبق ساختن سیاست حقوقی با وقایع اجتماعی ابتکار هایی به کار میرود که از حیث اهمیت دست کمی از آن ندارد و از طرف دیگر در تهیه اصول سیاست حقوقی نیز خواه و ناخواه از قواعد فنی حقوق استفاده شود.

    به طور خلاصه کار مربوط به کشف و تهیه قواعد حقوق چنان با اجرای آن به هم آمیخته است که وظیفه هیچ حقوقدانی را نمیتوان محدود به یکی از آن دو کرد.

…….

نظرات

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *